بوسه ای بر لبهای گناه ....

 

و من در یک شب سیاه و طوفانی

در کلبه ای حقیر و نمور

در زیر نور چراغی که سالها خاموش بود

بوسیدم لبهای گناه را

آنگاه که شهوت را گران می خرید

و

نفرت را ارزان می فروخت

و من بوسیدم لبهای پر گناهش را

آری ...

من لبهای شیرینش را به تلخی چشیدم

و بوسیدم لبهای گناه را

و چه ارزان سالها آزادی ام را

به یک لحظه ، بوسه پر گناه فروختم ....