بوسه ای بر لبهای گناه ....
بوسه ای بر لبهای گناه ....
و من در یک شب سیاه و طوفانی
در کلبه ای حقیر و نمور
در زیر نور چراغی که سالها خاموش بود
بوسیدم لبهای گناه را
آنگاه که شهوت را گران می خرید
و
نفرت را ارزان می فروخت
و من بوسیدم لبهای پر گناهش را
آری ...
من لبهای شیرینش را به تلخی چشیدم
و بوسیدم لبهای گناه را
و چه ارزان سالها آزادی ام را
به یک لحظه ، بوسه پر گناه فروختم ....
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 21:1 توسط علیرضا اسفندیاری
|