من دچار تو شدم ... کاش می دانستم تو دچار چه کسی هستی ... و این ندانستن یعنی دچار رنج !!!
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهي کوچک .....دچار آبي درياي بيکران باشد
نه وصل ممکن نيست
هميشه فاصله اي هست
دچار بايد بود
وگرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
!!! حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشني اهتزاز خلوت اشياست
و عشق
صداي فاصله هاست
صداي فاصله هايي که غرق ابهامند!!!
صداي فاصله هايي که مثل نقره تميزند!!!
.........!و با شنيدن يک هيچ مي شوند کدر
هميشه عاشق تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست ...
... عبور بايد کرد
صداي باد مي آيد .. عبور بايد کرد
و من مسافرم اي بادهاي همواره !
مرا به خلوت ابعاد زندگي ببريد
حضور "هيچ" ملايم را
به من نشان بدهيد ...