کبوتر چاهی ....
کبوتر چاهی ....
کاش کفتر چاهی بودم
می پریدم لب هر بام
خسته از طعم غروب
بی پناه و سرگشته
خانه ام خانه تو ....
آن ور مرزها ...
می شکستم فاصله را
زیر سرمای زمستان
در پی پیر زنی
خسته از جور زمان
با تمام دستهایش
پر از تکه نان
پیر زنی ، در فکر تنهایی من
یا که از شیطنت طفلی شرور
تن من سنگ صبور
پی ضربه های این طفل شرور
کاش من کفتر چاهی بودم
می پریدم لب هر با
زندگیم پر از رنگ تلاش
زادگاهم ، پر از تاریکی
ته یک چاه عمیق
عاشق نورم اما...
می نشستم نوک یک کاج بلند
پی یک جفت قشنگ
خاطراتم همه از تنهایی و غم
عاقبت گنج یک پنجره یا
روی یک بام بلند
خسته از این همه پرواز
می شوم محو در این فاصله ها ....

