یلدای بی نهایت من ...

 

یادمه یه شبی که یلدا هم نبود ،

جفتم گفت : چشماتو ببند و تا 10 بشمار .

قبل اینکه به 10 برسی و دلت برام تنگ بشه ،

گرمیه بوسه هام روی گونه هاته ....

اما من ، یه عمره شماره هام به ته رسید و اون نیومد.

نمی دونم ....

شاید تقصیره منه که بلدم تا بی نهایت بشمارم ....

یا شایدم تقصیره اونه که قولش رو فراموش کرده ...