امروز به غريبه اي مي گويي ‘ دوستت دارم .

صدايش مي كني عشقم !!!

از حرمت دوستي حرف مي زني ‘

كه خود حرمت شكن دل بي كسي شده اي .

از نيم نگاه ها مي گويي ‘

كه هنوزم ‘ تمام نگاهم ‘ چشم به راه توست .

از عشقي مي گويي ‘ كه حالت را آشفته

گويي اين شبها خواب را از تو ربوده .

كه نمي داني ‘ چشماني خيس است

از نبودنت ...

مي خواهي دستي را بگيري !!!

كه همين دستان تو بود كه ‘

گره از قلبم گشود .

از آغوشي مي گويي

كه روزي باز بود برايم .

مي خواهي جان فدا كني !!!

كه امروز ‘ جانم بر لب رسيد ‘

از بي وفايي ها يت .

آري ‘

نگاهت سوي غريبه هاست ...

اي آشنايي ديروز من .

مي دانم كه ديوانه و دل داده شدي .

به دنبال چه مي گردي ؟

كه مي دانم روزي اندوه اين ‘

دوست داشتن هاي تكراري ات

تو را به دست فراموشي مي سپارد .