روزهای عمر به سرعت می گذرن ... باید کمی محتاط بود .
بی پروا دوباره عاشق شدن . دور اندیشی و تحمل درد فردا ها را می خواهد گل من
گذرِ عمرِ من و تو !!!
در آن روزی كه ،
تو را عاشق شدم من
تو گفتی ، عشق من آسان نباشد .
مرارت دارد و ، سختی و هم غم
تو دانی عشق من ، سخت است و مشكل
چرا پا می فشاری در ره دل .
به او گفتم ، كه من عاشق ترینم
كمی خسته ام ، ولی صادق ترينم .
به رويم خنده ای كرد و خموش شد
خيالم عاشق و محبوب دل شد .
تمام روز و شب طی شد ، به سختی
خيالم بود ،
كمی عاشق شده ، اما به سختی .
نگاه می كردم اين ، محبوبِ دل را
گل خنده به رويم باز می شد
تمام درهای بستۀ دل ،
به يک باره به رويش باز مي شد .
گذشت عمر من و ، او هم همينطور
من عاشق تر شدم ، او هم همينطور .
كنارم بود و يک روزی مرا گفت :
كه اين زخم دلم ، مرهم ندارد
تو را دارم كنارم من ،
ولی باز ،
نمی دانم چرا ، اما
در اين دل ، من به تو مهری ندارم .
دلم اندر غم حرفی كه او گفت
شكست و ،
صدايش باز نشنيد .
به من گفت كه ،
تو را ديگر نمی خواهم ،
كه بازم اين دلم ،
هيچ نشنيد .
گذشت آن روز ، ز من ، من هم همينطور
گذشت عمر من و ، او هم همينطور .
نمی دانم به ياد من هست ، يا نه
از عشق من به كامش هست ، يا نه .
ولی ديدم كه او عاشق شد اين بار .
كه ديدم من ،
چه راحت دلش را می باخت .
گذشت عمر من و ، او هم همينطور
من عاشق تر شدم ، او هم همينطور .
بچرخيد چرخ گردون و ، شب و روز
بديدم عشق ديرينم ، به يک روز .
گل خنده ، ز لبهايش رخت می بست
غم دنيا به اين دل ، نقش می بست .
به او گفتم :
چرا زار و پريشان ؟
مگر عاشق نبودي ؟
چيست اين حال ؟
تمام روی ماهش را ، بپوشاند
غم اين حادثه ، چشمش بپوشاند .
بگفت حرف دل و ، نجوای غم كرد
از اندوه سخن ، چشمش تر كرد .
بگفت از تو گذشتم ،
من يک روز .
نمی دانستم ، چه حالی داری آن روز !
كه امروزم رسيد ، می بينی
شدم آشفته و تنها ، می بينی .
به آسانی گذشت ، از عشق من، امروز
تو ديروز عاشقم بودی ، من امروز .
بگفتم عشق تو دير آمد ،
زود رفتی .
ولی حالا غمم را ، می فهمی .
چه دير آمد ، كه عاشق نيستم من
چه خوب است كه دگر امروز ،
به جای تو نيستم من .