فانوس می خواهم برای چه... تو روشنی همراه خود داری و نور....
در این شب های تاریک...
در این غوغای آدم های بی ستاره...
بیا من و تو،
همین یک فانوس را هم،
خاموش کنیم!
بگذار چشم های تو،
یا همین دست های خالی من،
راه ما را روشن کند!
باکی نیست
از زمین خوردن های بی مهابا...
زخم های عشق،
شیرین است و خواستنی!
بیا همین یک فانوس را هم،
خاموش کنیم!

------
این شعر رو توی پارک کوهسار نوشتم.....
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 17:57 توسط علیرضا اسفندیاری
|