امروز صبح که بارون اومد

زود رفتم بالا پشت بوم.

کلی هم خیس شدم.

اما توی خیابون آدم های معمولی رو دیدم که رفتن زیر چترشون قایم شدن.

آدم معمولی از دید من آدم هایی هستند که زیاد به اطراف توجه ندارن.

فکر کنم عاشق هم نیستن.

یا سخته واسشون عاشق بودن

یا عاشق شدن.

همون جا بالای ژشت بوم موبایلم رو در آوردم و

مثل همیشه این دو تا متن رو نوشتم...

--------------------------

 

 

حتی اگر،

باران بشوی!

و بخواهی عاشقانه بباری...

هستند کسانی که،

چتر به دست می‏گیرند،

و تو را نمی‏خواهند!

 

 

 

 

تو نمی‏دانی که

گاهی چقدر خسته می‏شوم!

از این نم نم باران.

فرقی ندارد در کدام فصل،

به سر می‏برم.

باران هنوز هم،

عطر تو را دارد...

و تحمل خاطرات تو...

در زیر باران...

چقدر سخت است!

وقتی که تو خودت،

کنارم نیستی...